روستای حسین آباد در۴۵ کیلومتری شهر نورآباد و ۲۷ کیلومتری شهر مصیری مرکز شهرستان رستم واقع گردیده که از چهار طایفه داوید، گیوکش، میرفردی و بختیاری تشکیل شده که یکی از بزرگترین روستاهای شهرستان رستم میباشد به علت وجود رودخانه تنگ شیو و بالا بودن سطح آب در این منطقه شغل اصلی مردم کشاورزی و دامپروری میباشد(گندم برنج کلزا ذرت ماش کنجد از محصولات میباشد) نام روستا برگرفته از نام حسینقلی خان رستم یکی از خوانین منطقه میباشد که با جمع کردن چهار طایفه این روستا را بنا نمودهاست. نام قدیمی روستا کلگه میباشد که نشانگر قدمت سکونت گاهی بودن این منطقه و روستا میباشد. در شمال غربی این روستا یک آثار تاریخی به نام دی دور (مادر دختر) وجود دارد که متعلق به دوره هخامنشیان میباشد که متاسفانه به دلیل بی توجهی اخیراٌ مورد تاخت و تاز قرارگرفته و قسمت داخلی آن تخریب گردیدهاست. روستای حسین آباد نسبت به روستاهای همجوار خود از ارتفاع بیشتری از سطح دریا برخوردار است و موقعیت آن به گونهای است که به گونهای مشرف بر روستاهای همجوار به ویژه جنوبی خود میباشد.
نوشته شده توسط امید داودي در سه شنبه دوم تیر 1388 ساعت 17:36 موضوع | لینک ثابت
دیریست این چشم پر از اشک و پر از خون در انتظار توست
دیریست که این دست ها رو به نیاز است
دو گل سرخ و خشک در دست هایم چرا ؟
یک دنیا دل حرف نگفته دارم هزاران بغض در گلو
ای مسافر چه زود بار سفر را بستی و رفتی
تا آخرین نگاه تا آخرین اشک تا آخرین نفس
تا آخرین عشق و اما عشق باز هم عشق
انتظارت را خواهم کشید .
تا آخرین جانی که هست
برگرفته از وبلاگ بربال فرشته
نوشته شده توسط امید داودي در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت
رفتی که من
کوچه را قدم بزنم
بی تو
بی نفس های تو
بی های و هوی تو
رفتی که من
کوچه را زیر ورو کنم
درخت ها را از ریشه بکنم
گنجشک ها را سین جیم کنم
تو را جست و جو کنم و هی شعر بخوانم و منتظر شوم
رفتی که من کوچه نشین شوم!
برگرفته از وبلاگ تنها
نوشته شده توسط امید داودي در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 ساعت 20:49 موضوع | لینک ثابت
عشق من تو باش
نه برای این که در این دنیای بزرگ تنها نباشم
تو باش تا
در دنیای بزرگ تنهاییم
تنهاترین باشی.
نوشته شده توسط امید داودي در دوشنبه شانزدهم دی 1387 ساعت 14:19 موضوع | لینک ثابت
بذار خیال کنم هنوز ترانه هامو میشنوی
هنوز هوامو داری و هنوز صدامو میشنوی
بذار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم
اگه تمومه قصمون ، هنوز ترانه سازتم
بذار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی
روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی
بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میوفتی
تویی که قصه ی طلوع عشقو گفتی و دوستت دارم رو نگفتی
بذار خیال کنم منم اونکه دلت تنگه براش
اونیکه وقتی تنهایی ، پر میشی از خاطره هاش
اونکه هنوز دوسش داری ، اونکه هنوز همنفسه
بذار خیال کنم منم ، اونیکه بودنش بسه
دوباره فال حافظ و دوباره توی فالمی
بذار خیال کنم بذار اگرچه بی خیالمی
بذار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که میشه یاد من میوفتی
تویی که قصه ی طلوع عشقو گفتی و دوستت دارم رو نگفتی
منبع وبلاگ در قلب منی
نوشته شده توسط امید داودي در یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت 14:18 موضوع | لینک ثابت

کهنه فروش داد مي زنه: چراغ شکسته مي خريم
کفشاي پاره مي خريم ، اسباب کهنه مي خريم ، بي اختيار داد مي زنم:
آهاي آهاي کهنه فروش: قلب شکسته چطور اونم مي خري؟
از وبلاگ http://www.inexperienceds.blogfa.com/
نوشته شده توسط امید داودي در یکشنبه یکم دی 1387 ساعت 7:30 موضوع | لینک ثابت

ديشب در خلوت تنهاييم آهسته بي تو گريستم...
کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند...
تا بداني "بي تو" چه مي کشم
کاش قاصدک به تو مي گفت اين پيغام را ميرساند که اميد و آرزوهايم بي تو
آهسته آهسته در حال فرو ريختن است...

از وبلاگ http://www.inexperienceds.blogfa.com/
نوشته شده توسط امید داودي در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 7:22 موضوع | لینک ثابت
در انتظار كسي هستم كه طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
در انتظار كسي هستم كه با زيبايي كلامش مرا در عشقش غرق مي كند
در انتظار كسي هستم كه تنم آغوشش را مي طلبد
در انتظار كسي هستم كه دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
در انتظار كسي هستم كه سرم شانه هايش را آرزو دارد
در انتظار كسي هستم كه گوشهايم شنيدن صدايش را حسرت مي كشد
در انتظار كسي هستم كه تنهايي اش ، تنهايي من است
در انتظار كسي هستم كه قلبم براي داشتنش عمري صبر مي كند
من در انتظار آسمونیه خودم هستم
از وبلاگ http://www.inexperienceds.blogfa.com/
نوشته شده توسط امید داودي در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 7:21 موضوع | لینک ثابت
صدا
در آنجا بر فراز قله کوه
دو پایم خسته از رنج دویدن
به خود گفتم که در این اوج دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن
به سوی ابرهای تیره پر زد
نگاه روشن امیدوارم
ز دل فریاد کردم کای خداوند
من او را دوست دارم دوست دارم
صدایم رفت تا اعماق ظلمت
بهم زد خواب شوم اختران را
غبار آلوده و بی تاب کوبید
در زرین قصر آسمان را
ملائک با هزاران دست کوچک
کلون سخت سنگین را کشیدند
ز طوفان صدای بی شکیبم
به خود لرزیده در ابری خزیدند
ستونها همچو ماران پیچ در پیچ
درختان در مه سبزی شناور
صدایم پیکرش را شستوش داد
ز خک ره درون حوض کوثر
خدا در خواب رویا بار خود بود
بزیر پلکها پنهان نگاهش
صدایم رفت و با اندوه نالید
میان پرده های خوابگاهش
ولی آن پلکهای نقره آلود
دریغا تا سحر گه بسته بودند
سبک چون گوش ماهی های ساحل
به روی دیده اش بنشسته بودند
صدا صد بار نومیدانه برخاست
که عاصی گردد و بر وی بتازد
صدا می خواست تا با پنجه خشم
حریر خواب او را پاره سازد
صدا فریاد می زد از سر درد
بهم کی ریزد این خواب طلایی
من اینجا تشنه یک جرعه مهر
تو آنجا خفته بر تخت خدایی
مگر چندان تواند اوج گیرد
صدایی دردمند و محنت آلود
چو صبح تازه از ره باز آمد
صدایم از صدا دیگر تهی بود
ولی اینجا به سوی آسمانهاست
هنوز این دیده امیدوارم
خدایا صدا را میشناسی
من او را دوست دارم دوست دارم
منبع:عاشق شدن یک دوست تنها
http://ahangaranmaryam.blogfa.com
نوشته شده توسط امید داودي در شنبه سی ام شهریور 1387 ساعت 10:33 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط امید داودي در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 13:19 موضوع | لینک ثابت
رفتي
بالاي بام آرزوهاي من نشستي و پايين نيامدي
گفتم
نردبان ترانه تنها سه پله دارد:
سكوت و
صعودُ
سقوط!
تو صداي مرا نشنيدي
و من
هي بالا رفتم، هي افتادم!
هي بالا رفتم، هي افتادم ...
تو مي دانستي كه من از تنهايي و تاريكي مي ترسم
ولي فتيله فانوس نگاهت را پايين كشيدي
من بي چراغ دنبال دفترم گشتم
بي چراغ قلمي پيدا كردم
و بي چراغ از تو نوشتم
نوشتم، نوشتم ...
حالا همسايه ها با صداي آواز هاي من گريه مي كنند
دوستانم نام خود را در دفاترم پيدا مي كنند
و مي خندند !
عده اي سر بر كتابم مي گذارند و رؤيا مي بينند
اما چه فايده؟
هيچكس از من نمي پرسد
بعد از اين همه ترانه بي چراغ
چشمهايت به تاريكي عادت كرده اند؟
همه آمدند، خواندند، سر تكان دادند و رفتند
حالا
دوباره اين من و
اين تاريكي و
اين از پي كاغذ و قلم گشتن
گفتم : « - بمان!» و نماندي
اما به راستي
ستاره نياز و نوازش
اگر خورشيد خيال تو
اينجا و در كنار اين دل بي درمان نمي ماند
اين ترانه ها
در تنگناي تنهايي ام زاده مي شدند؟
نوشته شده توسط امید داودي در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 7:13 موضوع | لینک ثابت
نمي خوام بگم که قدریه دنيا دوستت دارم ...
چون دنيا يه روز تموم ميشه ...
نمي خوام بگم که مثل گلي ...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه ...
نمي خوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس ...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه ...
نمي خوام بگم که مثل اب پاک و زلالي ...
چون اب که هميشه پاک نميمونه ...
نميخوام بگم که دوستت دارم ...
چون من که اصلا دوستت ندارم ...
بلکه من عاشقتم
تقديم به تنها ترينم
نوشته شده توسط امید داودي در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 17:58 موضوع | لینک ثابت
اگه بگم که قول ميدم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم که قول ميدم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي
اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم زندگي مو بذر بهارت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پروازمني
ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال؟
ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال ؟
ميشي برام ماه شبهاي بي سحر
ميشي برام ستاره ي راه سفر؟
ميشي برام ستاره ي راه سفر؟
ولي بدون هر جا باشي يا نباشي مال مني
بدون اگه براي من هم نباشي عشق منی
منبع وبلاگ سرسپرده ۲ :http://sarsepordeh-pa2.blogfa.com/
نوشته شده توسط امید داودي در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 17:51 موضوع | لینک ثابت
خواستم برم ازینجا اما پاهام نیومد
پامو بردم ولی حیف دلم باهام نیومد
دیدم ولی دل من با رفتنم شکسته
فکر کرده بر می گردم باز منتظر نشسته
گفتم دل دیوونه کی قدرتو می دونه
وقتی نباشی واست کی منتظر می مونه
برای موندن من دیگه نمونده جایی
می خوام بخونم اما واسم نمونده نایی
منبع وبلاگ بالهای شکسته :http://marziyeh22.blogfa.com/
نوشته شده توسط امید داودي در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 17:46 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هر چه بخواهيد در اين وبلاگ خواهيد ديد
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY